ميرزا حسن حسينى فسايى
821
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
سنه گذشته ، احمد خان كلانتر طوائف بهارلو و نفر وفات يافت و ميانه طوايف بهارلو ، شقاق و نفاق فوق العاده بروز نمود كه از مال و جان و عرض يكديگر اغماض نداشتند و ايل اينالو كه قرب جوارى با ايل بهارلو داشتند ، شوريده گشته ، نواحى داراب و سبعه و طرق و شوارع را پايمال حوادث نمودند و نواب و الا حسام السلطنه ، حكومت داراب را به نواب مهدى قلى ميرزا و ايل بهارلو و نفر و اينالو را به نواب جعفر قلى ميرزا ، پسران نواب و الا حاجى محمد ولى ميرزا عم حقيقى نواب حسام السلطنه ارزانى فرمودند [ و ] قلع و قمع طوايف بهارلو و اينالو و آبادى نواحى را از آنها درخواست فرمود و بعد از ورود شاهزادگان به نواحى داراب ، بعضى از طوايف بهارلو را استمالت نموده ، در قيد اطاعت درآمدند و بعضى به حالت تمرد باقى مانده ، اعتنائى به حكومت نداشتند ، با جماعت موافق ، طايفه مخالف را مقهور داشته ، چهل نفر از بهارلو را اسير كرده ، روانه شيراز نمودند و در شيراز بيست و چهار نفر آنها را كشتند و شانزده نفر را روانه طهران داشته ، محبوس شدند . و در اين سال [ 1275 ] : موكب همايون شاهنشاهى ، از دار الخلافه طهران نهضت فرموده « 1 » ، از راه قم و همدان تشريففرماى مملكت كردستان گشته ، سه روز در شهر « سننده » « 2 » مشهور به « سنه » اقامت فرمود و چون والى كردستان از عهده توقعات ملازمين ركاب مستطاب همايونى برنيامد و جماعتى رنجيدهخاطر شدند و شمس الشعراء سروش « 3 » شاعر اصفهانى اين چند بيت را فرمود : در شهر سنه اردو روزى دو اقامت كرد * والى سنه سينه آماج ملامت كرد چون طبل ميان خالى بانگ است همه والى * عرضه چو نبودش هيچ ، عرض قد و قامت كرد از بند بلا جستيم وز قحط و غلا ، رستيم پس موكب و الا ، از كردستان حركت فرموده ، از نواحى گروس گذشته روز دويم ماه ذىحجه آن سال در چمن سلطانيه نزول اجلال نمود . و ايام عاشوراى سال 1276 دررسيد و اعليحضرت شاهنشاه قوىشوكت ادام اللّه بقاه ، در چمن سلطانيه تعزيهدارى خامس آل عبا ( ع ) را به احسن وجه به پايان رسانيدند و روز سيم ماه صفر آن سال ، شهر تبريز مقر نزول جلال گرديد ، پس موكب اعلى از تبريز به مراغه و از مراغه به جانب طهران نهضت فرموده روز بيست و دويم ماه ربيع اول آن سال وارد دار الخلافه طهران شدند . و عيد نوروز سنه پيچينئيل در بيست و هفتم ماه شعبان اين سال [ 1276 ] « 4 » : اتفاق افتاد و نواب اشرف و الا ، حسام السلطنه ، نواب و الا اسد اللّه ميرزا ، خواهرزادهء خود را در شيراز جنتطراز ، نايب الحكومه فرموده ، او را نايب الاياله گفتند و خود به قصد نظم دشتى و دشتستان
--> ( 1 ) . ر ك : حقايق الاخبار ، ص 250 . ( 2 ) . سنندج امروزى كه قبلا سنه و سنهدژ هم خوانده مىشد . ر ك : تذكره جغرافياى تاريخى ايران ، بار تولد ، ص 215 . ( 3 ) . پسر ميرزا محمد على متولد 1228 در اصفهان ، شاعر در خدمت ناصر الدين شاه بود و صلات فراوان از او مىگرفت و پس از فوت قاآنى شاعر مقدم دربار شد و به خطاب ( خان ) و ( شمس الشعرا ) ملقب شد و در سال 1285 درگذشت . از آثار او علاوهبر قصائد و فتحنامهها و مثنويات كتابى است به نام شمس المناقب و روضة الانوار . . . ( 4 ) . برابر با 21 مارس 1860 .